مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
560
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
يادكرد معطّله ايشان را نامهاى ديگرى نيز هست ، ملاحده و دهريه و زنادقه و مهمله نيز خوانده مىشوند . اين گروه ، سسترأىترين و فروترين مردماناند . اينان بر آنند كه اعيان عالم و اجسام قديم است و برآنند كه گياه و جانور با اختلاف زمانها از طبايع زادهمىشوند و به اصل خود بازمىگردند و هيچ سازندهاى ندارند و هيچ آفريدگار و مدبّر و زندهكننده و ميراننده و پادافره بخش و پاداش دهنده و پاسدار و محاسبى در كارشان نيست . تنها كوششى را سزاوار مىدانند كه سود آن به درستى تن و نيروى جان ايشان ، در كار رسيدن به آرزوها و لذتها و شهوتها و بازيچههاشان ، به كار آيد بىآنكه كسى را بر آن نظارت و مراقبتى باشد يا ايثارى در نكويى . از پرداختن به هيچ محظورى كه دلخواهشان باشد خود را باز نمىدارند و به سپاسگزارى هيچ آفرينندهاى ، در آنچه ساخته ، نمىپردازند . چنين كسى - كه براى كارهايش به مراقبى معتقد نيست و براى نيكوكارى و زشتكارى خويش هيچ گونه پاداش بخش و پادافره دهى نمىشناسد و پس از مرگ و فرسودگى به زندگى و رستاخيزى معتقد نيست - چه گونه مىتواند به ديگران دروغ نگويد و از گناه ، خويش را بازدارد يا به يارى ستمديدهاى شتابد يا حقى را رعايت كند يا فريضهاى را ادا كند يا وعدهاى را وفا كند و يا بر تنگدستى بخشايش آورد و مردمى نمايد و در نهان و آشكار خود را در راه نيكى به رنج افكند . كسى را كه اين چنين عقيده و آيينى دارد ، چه كسى است كه از ارتكاب فواحش و گناه و فرو رفتن در كارهاى حرام و پرداختن به ظلم و بى باكى در فساد و فرو رفتن در باطل و بىاعتنايى به خرد و كنارهگيرى از لوازم آن و خوار شمردن صاحبان اديان و شرايع باز دارد ؟ كسى كه در كار محارم خويش ، هيچ گونه حسّ غيرت ندارد و از كسى كه رفتارى به مانند او داشته باشد در خشم نمىشود و بر هر كه بر جان و مال و اهل او دست يازد - و در عقيده و مذهب با او يگانه باشد - دشمنى نورزد ، پس بدين گونه معنى به كاربردن خرد و چشيدن تلخيهاى نفس ، بىهيچ سود و فايدهاى ، چه خواهد بود ؟ آيا بقاى مردم و ادامهء زندگى با چنين عقيدهاى امكان دارد ؟ همين بس در فضيحت و ننگ ايشان . و كجا اين فرقه را در روى زمين انجمنى باشد كه پديدار آيند ؟ آيا هرگز دين يا مذهبى از ايشان رواج گرفته ؟ و تمام مردم زمين - با همه اختلافى كه در اديان و ملل خويش دارند - بر بى بنيادى اين عقيده و سستى و بىارجى آن و در هم شكستن رايت آن و نابود كردن طرفداران آن ، استوارند . در فصل دوم اين كتاب دلايل استوارى كه شك را از ميان مىبرد و از كژى و انحراف آن پرده برمىدارد ياد كردهشد . خداى را سپاس و